اين حديث به دو
گونه نقل شده است: روايت صدوق (1 ـ 1) و عهدنامة مالك اشتر (1 ـ 2). گفتني
است اگر اين روايت از حيث سند و دلالت تمام باشد، دليل بسيار قوي و متقني
براي قاعدة درأ خواهد بود و هيچ يك از ساير ادلة قاعدة درأ، همعرض آن
نخواهد بود؛ زيرا دليلي لفظي است و نه لبّي. بر اساس اين روايت هر شبههاي
حد را ساقط ميكند و هر حدي با شبهه ساقط ميشود، زيرا در اين روايت واژة
«الشبهات» و «الحدود» به كار رفته كه جمع الف و لام دار است و چنين جمعي
افادة عموم ميكند.
روايات مربوط به شبهة متهم
رواياتي وارده
شدهاند كه مستفاد از آنها اين است: حدود وقتي ثابت و اجرا ميشود كه مرتكب
«علم به حرمت عمل» داشته باشد و تا وقتي چنين «علمي» موجود نباشد و مرتكب
به حرمت عمل خود جهل داشته باشد، مستحق عقوبت حد نخواهد بود. اين روايات در
ظاهر فرقي ميان جهل تقصيري و قصوري نگذاشتهاند و در نتيجه به استناد آنها
ميتوان گفت جهل تقصيري در باب حدود، همانند جهل قصوري، رافع مسئوليت و
مسقط حد است. بر اين اساس، مادام كه شخص علم به حرمت نداشته باشد مستحق حد
نيست؛ هر چند در يادگيري احكام تقصير و كوتاهي ورزيده باشد؛ ولو اينكه در
موقع ارتكاب عمل مردد بوده و احتمال حرمت ميداده، ولي توجهي به آن نكرده
است؛ هر چند احتمال ضعيفي بر حليت عمل و احتمال قوي بر حرمت عمل ميداده
است. در هر صورت، چون فرد «علم به حرمت» نداشته است، مستحق مجازات حدي
نخواهد بود.
از جملة اين روايات صحيحة حلبي است كه براساس آن، امام صادق(ع) ميفرمايد:
اگر
كسي مسلمان شود و سپس شراب بنوشد و زنا كند و ربا بخورد، در حالي كه هيچ
حلال و حرامي براي او روشن نشده باشد، اگر جاهل باشد حد را بر او اقامه
نميكنم، مگر اينكه بينه عليه وي شهادت دهند كه او سورهاي را كه در آن
حرمت زنا و شراب و رباخواري است خوانده است. اگر چنين كسي جاهل باشد، او را
به حرمت اين اعمال آگاه ميكنم و پس از آن اگر مرتكب اين اعمال شود، او را
شلاق زنم و حد را بر وي اقامه ميكنم. (عاملي، 1416، 28: 32)
همچنين ميتوان به صحيحة عبدالصمد بن بشير اشاره كرد كه در باب شبهة متهم است و از اين جهت عموميت دارد:
عن ابي عبدالله (ع): اي رجل ركب امراً بجهالة فلا شيء عليه (عاملي: همان، 12: 488 ـ 489)
همچنين ميتوان به صحيحة محمد بن مسلم (همان، 28: 32)، صحيحة ابي عبيده حذّاء (همان: 32 ـ 33) و مرسلة جميل (همان: 33) اشاره كرد.
براساس اين
روايات برخي گفتهاند كه در موضوع حدود، علم به حرمت شرط است و در صورتي كه
مرتكب، علم به حرمت نداشته باشد، حد جاري نميشود. (تبريزي، 1417: 18)
روايات مربوط به شبهة قاضي
ميتوان از برخي
روايات كه مربوط به شبهة قاضي و دربارة حدود خاصي است، الغاي خصوصيت كرد و
حكم آنها را به ساير موارد تسري داد. در اينجا به دو روايت اشاره ميشود.
در صحيحة ابي عبيده امام باقر(ع) ميفرمايد:
زني
را با مردي كه به وي زنا كرده بود نزد حضرت علي(ع) آوردند. زن گفت: اي
امير مؤمنان، به خدا قسم او مرا به اين كار وادار كرد. حضرت حد را از او
برداشت. اگر از مخالفان در اين زمينه سؤال شود ميگويند: زن تصديق نميشود.
اما قسم به خدا كه اميرالمؤمنين(ع) او را تصديق كرد. (عاملي، همان: 11)
در اين روايت
ميبينيم زني كه زنا داده است، ادعا ميكند كه از سوي زاني بر اين عمل
اكراه شده است. زن شاهد و دليلي بر ادعاي خود ندارد. طبيعتاً براي قاضي اين
شبهه پيش ميآيد كه او راست ميگويد يا ادعاي دروغ ميكند. اصل در اعمال
اختياري بودن است و هميشه كسي كه ادعاي اكراه ميكند، بايد آن را اثبات
نمايد و مادام كه اكراه اثبات نشده، فرض آن است كه عمل از روي اختيار صورت
گرفته است. قاضي نيز ميتواند با اين اصل، شبههاش را مرتفع سازد و به
اجراي حد بر زانيه حكم دهد. با وجود اين موارد، حضرت(ع) حد را مرتفع
ميداند. حال ادعا اين است كه ميتوان اين روايت را كه پيرامون شبهة قاضي و
در باب ادعاي اكراه بر زناست، به ساير موارد همچون ادعاي اكراه بر لواط
* ـ و حتي به زنا، اگر شبهه، شبهة اكراه نباشد ـ تسري داد.
روايت دوم صحيحة
حلبي است. در اين روايت، حلبي از امام صادق(ع) دربارة حكم مردي سؤال
ميكند كه در حالي كه لباسهاي ديگران را همراه داشته، دستگير ميشود و ادعا
ميكند كه صاحب لباسها آنها را به وي بخشيده است. حضرت ميفرمايد: حد از
وي برداشته ميشود، مگر اينكه بينهاي عليه وي به سرقت شهادت دهد كه در اين
صورت دستش قطع ميشود. (عاملي، همان: 262)
در اين روايت
قاضي در صدق و كذب شخص شبهه دارد و ميتواند با اصل عدم هبه، مجرميت وي را
احراز كند و به حد حكم دهد، ولي امام(ع) اين شبهه را باعث سقوط حد
دانستهاند. حال ادعا اين است كه چون در اين روايت خصوصيتي ديده نميشود،
ميتوان حكم آن را به ساير مواردي كه براي قاضي در ثبوت حد شبهه پيش آمده
است، تسري داد و بر اساس آن حد را ساقط دانست.
قاعدة درأ و آراي محاكم
استناد به قاعدة
درأ در آراي دادگاهها و شعب ديوان عالي كشور و نيز هيأت عمومي ديوان عالي
كشور بسيار به چشم ميخورد. متأسفانه با مطالعة آراي محاكم و شعب ديوان
عالي كشور، گاه ديده ميشود كه قضات در استناد به قاعدة درأ افراط
ورزيدهاند و با وجودي كه ظواهر پرونده حاكي از مجرم بودن متهم است، به
اندك شبههاي حد را ساقط دانستهاند و با قاعدة درأ برخورد عقلايي
نكردهاند.
افراط در قاعدة
درأ و سقوط حد به اندك شبهه و نيز افراط در اصل برائت و اصل احتياط، گاه
موجب صدور آرايي شده كه تعجبآور است و باعث سلب اعتماد مردم به دستگاه
قضايي ميگردد. به نمونههاي زير توجه كنيد.
در
اين پرونده آقاي... و دوشيزه... متهماند به زناي محصن و غير محصن. متهمه
اظهار ميدارد: روزي به مغازة متهم رفتم و به من گفت ميخواهم با شما
ازدواج كنم فكر بكن بعد جواب بده كه من بعد از مدتي به او گفتم شخص ديگري
براي خواستگاري من آمده بوده، راضي نبودم ولي پدر و مادرم به اجبار قصد اين
كار را داشتند. من در تاريخ 25/3/68 به او مراجعه نمودم، به او گفتم قصد
ازدواج با او را دارم و لذا براي نجات از خواستگار مرا فراري دهد كه در
هنگام فرار دستگير شديم، ضمناً اين عمل را هم انجام دادهايم. ضمناً هر دو
متهم با هم ازدواج نمودهاند كه سند آن ضميمه است. دادگاه پس از تشكيل جلسه
و بررسي محتويات پرونده و اقرار صريح متهمين، بزه انتسابي را محرز دانسته
است. (بازگير، 1375: 141 ـ 142)
شعبة ديوان در نقض رأي دادگاه در پروندة فوق چنين اظهار داشته است:
با
توجه به محتويات پرونده... در رابطه با زنا، نظر به اينكه طرفين از ابتدا
قصد ازدواج داشتهاند و اظهار ندامت نمودهاند و حسب نظر برخي از فقها عظام
نكاح به صورت فارسي مورد تصديق هست، حتي بعضي از بزرگان نكاح معاطاتي را
صحيح دانستهاند، اجراي حد زنا نسبت به هر دو مشكل و مورد شبهه است و
الحدود تدرأ بالشبهات لذا راي صادره نقض ميگردد. (69/5681/26). (همان:
142)
روشن است كه اگر
جايي نكاح معاطاتي رخ دهد و طرفين به حليت عملشان اعتقاد داشته باشند، زنا
صورت نگرفته و يا اگر هم مطابق نظر كساني كه نكاح معاطاتي را كافي
نميدانند صورت گرفته باشد، به علت جهل به حرمت استحقاق عقوبت ندارد. ولي
پروندة مذكور اينگونه نيست. اولاً، اظهار ندامت و پشيماني متهمين حكايت از
آن دارد كه عملشان جرم بوده و آنها هم از آن مطلع بودهاند. پشيماني در
جايي است كه شخص به قبح و زشتي و حرمت عملش آگاه باشد. ثانياً، اين دو پس
از زنا، با همديگر ازدواج كرده و نكاحية رسمي سنددار تنظيم كردهاند.
ثالثاً، اين دو ادعاي شبهه نكردهاند. رابعاً، ادعاي ندامت حتي اگر به
معناي توبه باشد، اگر پس از اقرار به جرم باشد، براي حاكم اختيار اجرا و
عدم اجراي حد را ميآورد نه اينكه حد را به طور كلي ساقط كند و اگر قبل از
اقرار به جرم باشد، موجب سقوط مجازات است. همگي اين امور ميرساند كه تمسك
به قاعدة درأ در اين مورد صحيح نيست.
در پروندهاي
ديگر، مردي به اتهام لواط به عنف به طور مكرر با نُه نفر و تفخيذ با دو
نفر، تحت تعقيب قرار گرفته و به اعدام و شلاق محكوم شده است. شعبة ديوان در
نقض رأي دادگاه دلايلي آورده كه يكي از آنها چنين است:
...
اما در مورد بزه انتسابي به متهم (لواط)، هرچند بر حكم دادگاه از حيث
مباني استدلال و استنباط اشكالي وارد نيست ليكن به لحاظ فاصله زماني ممتد
بين بزه ارتكابي و محاكمه متهم چنانچه با بررسي و تحقيق بيشتري علم به توبه
وي در آن فاصله حاصل گردد امكان ارفاق وجود دارد. بنا به مراتب مزبور
دادنامه صادره از اين حيث قابل تأييد نبوده نقض ميشود و رسيدگي مجدد به
شعبه ديگر دادگاه... محول ميگردد. (همان: 152)
مشاهده ميكنيم
كه در اينجا شعبة ديوان، دادگاه را ملزم به احراز توبه و عدم آن كرده است،
در حالي كه براي دادگاه هيچ ضرورت و الزامي وجود ندارد كه توبه و عدم توبة
متهم را احراز كند. جرمي صورت گرفته كه مرتكب آن مستحق عقوبت است و اصل عدم
توبه است و اگر متهم ابراز ميكند كه توبه كرده است، بايد دلايل خود را
بيان دارد تا دادگاه در اين باره تصميم بگيرد. بديهي است اگر بخواهيم به
اين شيوه (استدلال شعبة ديوان) استدلال كنيم، در هر پروندهاي و پس از
دستگيري مجرمان و تا مرحلة اقرار و شهادت شهود و صدور حكم، احتمال پشيماني و
توبة متهم ميرود و در نتيجه ديگر جايي براي اجراي حدود نميماند. جالب
است بدانيم كه در پروندة فوق و پس از نقض رأي دادگاه اول توسط شعبة ديوان،
متهم استشهاديهاي مبني بر تأييد اخلاقش به امضاي چند نفر ميرساند و به
دادگاه دوم كه پرونده به آنجا ارجاع شده است ارائه ميدهد. دادگاه دوم نيز
مانند دادگاه اول به محكوميت متهم حكم ميدهد، به اين دليل كه:
استشهاديهاي
كه اخيراً با امضاي عدهاي دال بر اصلاح متهم تقديم و ضميمه شده معارض است
با تحقيق محلي از نزديكان متهم كه فردي فاسد و شرور و لاابالي و قمارباز و
غيره ميباشد و واضح است كه استشهاديه اخير كه حاكي از اصلاح او است شرحاً
امضا شده، صرف نظر از اينكه ارزش شرعي و قانوني ندارد و با توجه به اين
نكته كه زندان اعلام نموده متهم از گذشته خود نادم و پشيمان است در حالي كه
زماني كه در جلسه دادگاه كه از متهم سؤال شده توبه كردهاي جواب داده من
كاري نكردهام كه توبه كنم، نياز به توبه نبوده و مجدداً سؤال شده باز جواب
داد كاري نكردم كه توبه كنم و صريحاً نفي انجام توبه را كرده و علي هذا
اظهار در زندان مبني بر پشيماني وي خلاف واقع و خلاف صريح گفتار متهم است
كه توبه نكرده. با توجه به بيانات فوق و ساير محتويات پرونده، جرم انتسابي
از طريق علم محرز است... . (همان: 153)
دادگاه دوم متهم
را به صد ضربه شلاق در خصوص تفخيذ و اعدام در خصوص لواط محكوم نموده است.
اما شعبة ديوان در خصوص همين پرونده و در نقض رأي دادگاه دوم مقرر داشته
است:
بر
دادنامه اشكال زير وارد است كه احراز توبه مجرم، ملازم با اقرار او به
ارتكاب گناه موضوع پرونده پس از ابراز توبه و ندامت نيست و صرف حصول علم به
توبه براي دادگاه ولو از طريق اعلام ديگران از جمله معاشرين مجرم موجب
سقوط حد و لااقل ايجاد شبهه در اجراي حد خواهد بود... . (همان: 153)
بديهي است
دادگاه دوم نخواسته است كه از توبة مجرم، اقرار به جرم او را كشف كند، بلكه
اعلام داشته كه براي دادگاه نه تنها توبة متهم احراز نشده، بلكه توبه
نكردن وي احراز شده است و در نتيجه بايد حد جاري شود. به علاوه، اين جملة
شعبة ديوان كه «صرف حصول علم به توبه ولو از طريق اعلام ديگران از جمله
معاشرين مجرم موجب سقوط حد و لااقل ايجاد شبهه در اجراي حد خواهد بود» جاي
تأمل بسيار دارد. وقتي خود متهم اعلام ميكند توبه نكرده، زيرا نيازي به
توبه نبوده است، اعلام معاشران متهم مبني بر توبة او چه جايگاهي دارد و
چگونه ميتواند باعث علم دادگاه به توبة متهم شود.
*
به هر حال،
قاعدة درأ در حد عقلايي آن پذيرفتني است، اما در حد افراطگونة آن اصلاً
قابل دفاع نيست. اگر قاعدة درأ به صورت افراطگونه پذيرفته شود، كمتر موردي
پيدا ميشود كه بتوان حد را جاري نمود، زيرا به هر حال در هر مورد شك و
شبههاي وجود خواهد داشت.
بجاست بحث قاعدة
درأ را با اين کلام از مرحوم آيت الله خويي به پايان ببريم که در اکثر
موارد ثبوت حد، شبهه وجود دارد (و اگر بنا بر درأ حد به هر شبههاي باشد،
ديگر حدي براي اجرا باقي نخواهد ماند). ايشان در تعليل اين حکم که اگر مرتد
ادعاي اکراه کند ولي بر صحت ادعايش قرينهاي وجود نداشته باشد ادعايش
پذيرفته نميشود، مينويسد:
اين
نظر خلاف نظر گروهي است که با تمسک به قاعده درأ معتقدند حد با احتمال صدق
مدعي اکراه ساقط ميشود. ليکن دانستي که اين کبري ]قاعده درأ[ ثابت نشد
بلکه روايت مرسلهاي است که شيخ صدوق(قدس سره) آن را روايت کرده است و گذشت
که شبههاي در امثال اين مورد نيست. زيرا بيان کرديم که اگر مراد از شبهه،
شبهه واقعي باشد، در اکثر مواردي که حد ثابت شده است شبهه وجود دارد ]و
ديگر حدي نبايد اجرا شود[ و اگر مراد شبهه واقعي و ظاهري است، چنين شبههاي
در اينجا وجود ندارد؛ زيرا آنچه موجب ارتداد است وجود دارد و مانع که همان
اکراه ]در بيان کلمات کفرآميز باشد[ به وسيله اصل ساقط است ]در نتيجه حد
بايد اجرا شود[. (خويي، همان: 328 ـ 329)
وجود قاعده «درأ» در قانون جدید مجازات
درجهبندی مجازاتها در قانون جدید مجازات اسلامی، توانایی و قدرت را به
قاضی داده است که از بین درجات متعدد بتواند تخفیفات را قائل شود.